i am 1 nurse

قلبتو این پست تصمیم دارم یه نکته هایی و بنویسم که اکثر اقایون انجام میدم و من اصلا برام جالب نیست هر کسی مشابه  این پست رو نوشت خبرم کنه تا ببینم.لبخند

توجه توجه:عشق من خیلی خیلی خوبو مهربونه.رفتارش و اخلاقش همه چیزش با دقت زیاد انجام میده.اینا شامل مشاهدات من از مردهای دیگه هستش نه عشقم.

همسران عزیز!؟:لطفا هیچ وقت حوله ی خیستونو  رو مبل نزارین لبخند

همسر ان عزیز!؟:لطفا هیچ وقت از سر کار که اومدین دست و صورتتو تو ظرف شویی نشورین

همسر ان عزیز!؟:لطفا بعد غذا خوردن بلافاصله نگویید نمکش کم بود یا فلان بود و ...حتی اگه مشکلی داره دو ساعت صبر کنید بعد بگویید لطفا

همسر ان عزیز!؟:لطفا همشه از سر کار که میاین جوراباتو نو دربیارین و پاهاتو نو بشورین و ایضا جوراباتونو لطفا

همسر ان عزیز!؟:اگه قبل از ابراز محبت بگین : اگه یه چیزی بگم لوس نمیشییییییییی.این حرفتون یه ضد حال حسابیه .ارزش جمله دوستت دارم رو کم میکنه .حتی برامون بی ارزشش میکنه

همسر ان عزیز!؟:وقتی میخوابین روتونو  اونور نکنین ما احساس بدی بهمون  دست میده

همسر ان عزیز!؟:لطفا روز تولدمونو  و سالگرد ازدواجمونو فراموش نکنین/اینو از ته قلب ازتون میخوایم.

بازم در پست های بعدی ادامه این پست رو مینویسم بستگی به استقبال شما داره لطفا اگه خوشتون اومده بگین من لوس نمیشملبخند

من نوشت:این روز ها بس دلم تنگ است

خدایا این چه مدلیه

خدایا بسمه چقدر باید عذاب بکشم

تازه اول راهه

این دوری عذابم میده خدااااااااااااااااااااااا

این دورییییییییییییییی

ازش هیچ خبری ندارم

هیچ خبرییییییییییییییییییییییییییی

دل تنگشم

ولیییییییییی نمیدونم نمیدونم اونم دلش برام تنگ میشه یا نههههههههههه

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱٧ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ توسط 1 nurse نظرات () |

من هیچ وقت رغبتی به گردش نداشتم به دلایلی که نمیتونم به کسی بگمچشمک

دیروز و امروز به اجبار همراه خانواده رفتم بیرونسبز

اخه وقتی من هم سن و سالی ندارم باهاش بحرفم چرا منو میبرین

عین مترسک میشینم و به بقیه نگاه میکنم

اصلا خوشم نمیاد

تازه به سفارش مامی و ددی باید سر سنگین و متین باشم کلافه

اخه مثلا داریم میریم گردششششششششششششششششششششششش

 

این چه مدلیهههههههههههه اخههههههههههه

من نوشت: ا ز این گردشها متنفرم

 من نوشت:این روزهاخیلی سخت میگذرن

من نوشت:دلم میخواست فقط یک بار اونی باشم که هستم نه اونی باشم که میخوان

من نوشت:یه دوستی همیشه به من میگفت عروسک کوکی

من نوشت:من از این شرایطی که دارم متنفرممممممممممممممممممم

من نوشت:فعلا یه کسی هست که زندگیمو زیبا کرده قلبامید و انگیزه خاصی بهم میده

من نوشت: از انجایی که ازادی بوی خون میده ما هم از خون واهمه ای نداریم بالاخره یک روز همه چیز را زیر پامیگزاریم دیگر خسته شده ایم

من نوشت:خدایا چرا همیشه اتفاقی میفته که من نمیخوام

من نوشت:به عشقم قول دادم بخندمممممممممممممم پس میخندم

بیخیاللللللللللللللللللللللللللل ه هر چی مشکلهخندهقهقههقهقهه

سختی ها تموم میشن من به این امید زنده هستممممممممممممم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱٥ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ توسط 1 nurse نظرات () |