i am 1 nurse

گریه میکنه

تلفن دستشه

اشکاش تمومی نداره

مثل بارون بهاری اشک میریزه

خدایا مگه چه اتفاقی برای این طفل معصوم که رو تخت خوابیده افتاده

حدودا 1 سالشه

زنی که گریه میکنه مادرشه/درسته مادرشه

کردی حرف میزنه

من نمیفهمم چی میگه

استاد رو به ما : این بچه سه انگشتش قطع شده

رفته تو چرخ دینام

من:سکوت سکوت سکوت بغض چشام /چشام به چشمای خسته مادرش میفته به چهره معصوم خودش

دیگه نمشه

با یه گریه بلند بغضم شکست

همه تو اتاق به سمت من نگاه کردن

در عرض چند لحظه از خود بی خود شدم

با صدای بلند گریه میگردم و اشک میریختم

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

کجایی اخه

این طفل چه گناهی کرده خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دو ستام منو به یه اتاق دیگه بردن

نمیتونستم جلوی اشکامو بگیرم

انگاری انگار که تمومی ندارننننننننن

..............................................

حالم کمی بهتر شده

استاد رو به ما: قراره سمیع رو پانسمان کنن شما هم برین

دوستم گفت تو نیا

ولی من میخواستم برم

..............

وای خدا چی میبینم

انگشتای سمیع سر جاشه

پزشک اونارو گذاشته سر جای خودش

خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

. پانسمان سمیع کوچولو حدود نیم ساعت طول کشید

و اون مدام اشک میریخت و گریه میکرد

انقد گریه کرد که اشک چشماش خشک شد و صداش گرفت

........ اونم چه پانسمانی؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!نمیدونم ما اون همه مطلب علمی وتو دانشگاه برای چی میخونیم وقتی قرار نیست از هیچ کدوم استفاده کنیم؟؟؟

پرستار بلد نبود باند و چه جوری ببنده؟؟؟؟هه هه

یول

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٩ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط 1 nurse نظرات () |